تبليغاتX
گهر

گهر

راز داوينچي

راز داوينچي
كارگردان:
ران هاوارد
بازيگران: تام هنكس(رابرت لنگدان)، اودري توتو (سوفي نوو)، يان مك كلن، ژان رنو، پل بتاني، آلفرد مولينا
ژانر: درام‎/ معمايي‎/ تريلر
خلاصة داستان: نمادشناس معروف، رابرت لنگدان به خاطر قتل رئيس موزة لوور به آن جا فراخوانده مي شود. لنگدان با كمك رمزشناس پليس سوفي نوو با استفاده از نماد ها و رازهاي به جامانده از مقتول و رازگشايي آن ها به رازي پي مي برند كه 2000 سال است يك انجمن مخفي دارد از آن محافظت مي كند.
هزينه ساخت: 125 ميليون دلار
فروش تا 7 خرداد: 145 ميليون دلار ( فروش در آمريكا)
امتياز منتقدان: 46 از 100 در سايت:
www.metacritic.com

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 14:31  توسط علی فولادوند  | 

خودکشی در برج خيابان گاندی !

خودکشی ! بدون هماهنگی با بوقی

«آفيش» دعوت نامه ای است که ارگانها و نهادها برای دعوت از خبرنگاران به خبرگزاری ها و ..فکس می کنند و می فرستند، امروز صبح هنوز از خوردن چای صبحگاهی فارغ نشده بوديم که يک آفيش جالب آمد: دعوت به خودکشی يک همکار روزنامه نگار(سردبير يک نشريه)‌ساعت ۴ امروز، هفتم تير...اونم توی يه برج در خيابان گاندی!

خودکشی با کمال قدرت! اسامی را سیاه کرده ام!

...با بلعيدن چند قرص سيانور به زندگی خودم خاتمه می دهم، اين اقدام شجاعانه(!) از موضع قدرت صورت می گيرد،‌ از مراسم فيلمبرداری هم خواهد شد،حضور يا عدم حضور هريک از شما عزيزان مانع اين اقدام نخواهد شد!(فکر کرده که مجلس ختم است!) از همه جالب تر برای رفع هرگونه سوءتفاهم در پايان اين دعوت نامه تاکيد کرده است که به هيچ وجه قصد تضعيف نظام را ندارد و به همين منظور فقط خبرنگاران داخلی را برای حضور در ضيافت مرگ! دعوت کرده است !

منبع : کلاشنیکف    

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 15:9  توسط علی فولادوند  | 

مردان ايكس۳

مردان ايكس۳: آخرين ايستگاه
كارگردان: برت راتنر
بازيگران: هيوجكمن (وولورين)، پاتريك استوارت (پروفسور خاوير)، هالي بري (استورم)، سر يان مك كلن (مگنتو)، آنا پاكوئين (روگ)، فمكه جانسن (جين گري)
ژانر: اكشن‎/ فانتزي‎/ علمي ـ تخيلي‎/ تريلر
خلاصة داستان: بالاخره موجودات عجيب و غريب اين تريلوژي به اين نتيجه مي رسند كه يا بايد همة اختلافات را كنار بگذارند و با هم متحد شوند و يا اين كه بي خيال قدرتشان شوند و به انسان تبديل شوند.
هزينة ساخت: 210 ميليون دلار
فروش در آمريكا: 4/175 ميليون دلار (تا 15 خرداد)
امتياز منتقدان: 58 از 100
(سايت www.metacritic.com)

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 14:41  توسط علی فولادوند  | 

اینم از جام جهانی

 

اینم از جام جهانی. اینقد منتظر بودیم تمام روزنامه ها روزشماری میکردند سر رفتن به آلمان دعوا بود.

هی گفتیم میریم بالا امیدوار باشید. جواد خیابانی که الهی قطع نخاع شه شد یار دوازدهم تیم ملی

شد  یکی از دوستام هی میگفت ایران اگه امتیاز بگیره از آنگولا اونم فقط یه امتیاز . من و علیعرق

وطنیمون گل میکرد میگفتیم نه بابا میریم بالا. ولی خودمونیم قبلاسیاستمدارهامون از باخت تیم ملی

خوشحال میشدن(بحرینو یادتون هست) الان ناراحتن خفن ....چون قرار بود سرانمون برن واسه دیدن

بازیهای تیم ملی(مثلا) .اونجا هم با صدراعظم اونجا دیدار کنن و یه کم پاچه خواری کنن..

ببخشید اینقد قر و قاطی مینویسم چون ذهنم آشفته س.

جونم براتون بگه ما تیممون از همون موقع که وارد آلمان شد شایدم یه کم قبلترش مشکل داشت .

اون از تو ایران که علی کریمی به خاطر کوتاه کردنش موهاش قهر کرد  و رفتن سراغش...

عجب آدمی این علی کریمی به قول بلاژوویچ بی خیال ترین بازیکن جهان علی کریمیه.

بعدش اومدیم رفتیم با مکزیک بازی کردیم که وسط نیمه علی کریمی و دایی دست به یقه میشن

و کریمی دایی و چند نفر از کسایی که تو رختکن بودن رو عامل امنیتی تیم معرفی میکنه(یکی از

کسایی که تو رختکن بوده دادستان بوده به قول فردوسی پور عجب جراتی داره این علی کریمی)

بعدشم که لژیونرامون میرن به برانکو میگن یا ما یا علی دایی .تا اینجا رو داشته باشید

میگم که این خبرگزاری های ما عجب پوشش خبری به مسابقات دادن که اکثر ما از وقایع بی خبریم.

مانوک خدابخشیان یکی از مفسرهای قدیمی که الان لوس آنجلسه بازی با مکزیک رودقیقا مشابه

وضیعت سیاسی ایران میدونه. بعدش اومدیم خوردیم به پرتغال.. ااااا راستی داشت یادم میرفت

فریدون زندی هم بعد از بازی مکزیک قهر کرد که من چرا تو ارنج نیستم و چمدونش و بست که بره پیش

بابا مامان بازیها رو ببینه که با واسطه دادکان بی نوا برگشت. زندی بعد از حذف نیکبخت شده بود

دلخوشی اکثر دختر دبیرستانیا....

خوب حالا واسه این که یه تنوعی بشه یه آهنگ میزارم واسه داون لود

اهنگ سریال اولین شب آرامش با صدای مهران زاهدی که واقعا زیباست حتما سریالشو دیدید

اولین شب آرامش(آزاد.بلاگفا)

بازی با پرتغال هم واقعا ما حرفی واسه گفتن نداشتیم(عکس پایینی گل دکوه)

گل دکو و گلرخودمون

و اون صحنهای که دیگه نتونستن نهونش کنن یعنی شوت کردن کیف  به سمت نیمکت توسط کریمی

که دیگه بطن تیمو کامل نشون داد اگه باور نمیکنید به روزنامه گل روز یک شنبه مراجعه کنید.

 یادم رفت در مورد بلیط بازیها هم بگم که از چهار میلیون و هشتصد هزار تومان علنا

۲ میلیون از هر نفر تو جیب آقایان دادکان و غمخوار(از ترس پروینو نبرد) رفت.

ایران در بازی با پرتغال

اینم یه طرفدار مفلوک ایرانی

به هر حال اینم از جام جهانی .... ما آلمان همه کار کردیم به جز فوتبال. این بهترین جمله بود

واسه آخر کار هم یه کلیپ واستون میزارم از سلطان فوتسال جهان فالکاو

فالکائو(آزاد.بلاگفا)

موفق باشید دیگه هم حرص تیم ملی رو نخورید

وای قولم یادم رفت یه باردیگه سی پروکسی رو واستون میزارم برید حالشو ببرید

این نرم افزار قوی را دانلود کنید و از دست فیلترینگ نجات پیدا کنید

 

در صورتی که از لینک سبز دانلود نشد روی لینک زیرین کلیک کرده و بعد دانلود فایل را زده

دانلود

در صورت خراب بودن لینک بالا از لینک زیر استفاده کنید

دانلود سی پروکسی

موفق باشید

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 2:45  توسط صالح نیک سرشت   | 

مجموعه اي از 25 Wallpaper زيبا و با كيفيت مسابقات جام جهاني 2006 آلمان

با شروع مسابقات جام جهاني 2006 تمامي اذهان به سمت اين رويداد بزرگ كشيده شده است . براي اين كه شما علاقمندان اين مسابقات نيز بيشتر خود را با جتم جهاني حس كنيد مجموعه اي از 25 Wallpaper زيبا و مختص اين بازي ها را براي شما تهيه كرده ايم كه اميدواريم كه از داشتن آنها و مشاهدشان در پس زمينه ي مونيتور لذت ببريد .

ويژگي خوب اين كاغذ ديواري هاي بسيار با كيفيت و زيبا اين است كه با خود جدول و گروه بندي مرحله ي مقدماتي اين مسابقات را نيز به همراه دارند در در صورت مطلع نبودن شما بيشتر در چند و چون اين بازي ها قرار گيريد .

اين 25 كاغذ ديواري زيبا و مختص بازي هاي جام جهاني 2006 آلمان را مي توانيد از اينجا :

دانلود كنيد با حجم حدود 5.0 مگابايت ( لينك غير مستقيم )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 14:23  توسط محمد صید مرادی  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 13:21  توسط محمد صید مرادی  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 12:55  توسط محمد صید مرادی  | 

ماهی بزرگ

ماهی بزرگ - Big Fish
کارگردان : تيم برتون Tim Burton
فيلمنامه: جان آگوست براساس رمان  ي از دانيل والاس             
بازيگران:Billy Crudup / Jessica Lange / Helena Bonham Carter
محصول 2003 - امریکا -
رنگی
125 دقیقه

خلاصه داستان: ادوارد بلوم داستان هاي عجيب و غريبي مي خواند و هميشه ذهنش درگير اين قصه ها بوده است به خصوص داستاني درباره ماهي قرمز كه اگر در تنگ كوچك نگهداري شود همان قدر مي ماند اما با بيشتر شدن اين فضا مي تواند دو يا سه حتي چند برابر شود. ده سال بعد ادوارد يكي از محبوبترين جوانان در آلاباما شده است. او فكر مي كند براي اين كه مثل ماهي بزرگ شود بايد خانه را ترك و دنيا راسياخت كند. به اين شكل سفر دور از ذهن و اسطوره اي ادوارد آغاز مي شود . سالها مي گذرد او اكنون مردي سالخورده است. همه ادواردئ را به عنوان راوي داستان هاي باور نكردني از زندگي پر هيجان دوران جواني خود مي شناسند. داستان هاي ادوارد براي همه جذاب است غير از پسرش ويليام كه مدتها پيش اورا ترك مي كند. ادوارد بيمار مي شود و همسرش مي كوشد تا بار ديگر اعضاي خانواده را گرد هم بياورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 11:19  توسط علی فولادوند  | 

علی جان ببخش

سلام

جریان شورش ترکها رو که خبر دارید

با خودم گفتم ببینم چی شده که آذربایجان منفجر شده و ملت ریختن تو خیابونا

حتی تو یکی از تظاهراتشون یه تهرانی رو لخته لخت کردن رو دست تو خیابون

آقا ما لینک این کاریکاتور و پیدا کردیم  و تو قسمت گفتمانش راجع به نفهمیدن ترکا

یه چیزایی نوشتن..... ولی خداییش نمیفهمن بار اول

نمونه حاضرش علی ارشقی خودمون تو دانشگاه خودش گوشی داشت بعد شماره

گوشیه منو داده بود به باباش دیدم آقا ساعت ۶:۳۰ صبح یکی زنگ زد

یه چیزایی میگفت نمیفهمیدم گفتم پدر جان فارسی حرف بزن ؟؟؟؟؟؟؟

دیدم گوشی رو داد دست چلنگر خانواده به زور به من فهموندند که مادرش مریضه و

علی یک ساله به خونه مراجعه نکرده دیگه رفتم سراغش ۲ ساعت هم به اون قضیه

 رو غالب کردم....

بگذریم اولا چون فارغ التحصیل شده رفته گفتم چون اگه بود کله مو میکند

اینم لینک کاریکاتور مشهور

http://amirpix.persiangig.com/image/IranNewsPaperRacistActionAgainstAzeriez.jpg

جالب اینجاست که این مطلب کمیک مربوط به نوجوانانه هی بگید این جوکا اشتبان!!!!!!!

راستی دست بچه های انجمن درد نکنه با این جشنشون من که اینقده موز خوردم

زردی کردم اگه وقت کردم شرحشو مینویسم...

این احمدی نژاد هم پدرشو در سن ۸۲ سالگی از دست داد خدا بیامرزه!

یکی از بچه ها یه آرزویه با حال کرد گفت:

آرزو دارم بچم خوشگل نباشه.زشت باشه ولی یه روز رییس جمهور بشه

ولی از حق نگذریم آدم بدی نیست

این ناهار یه روزشه تو سفر استانی به خراسان

سادگی و حماقت از یک مو به هم نزدیک ترند....

هگل میگه:سادگی و حماقت از یک تار مو به هم نزدیکترن

خدا به خیر کنه با این مطلبام

یا علی

صالح نیک سرشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 1:56  توسط صالح نیک سرشت   | 

جامعه شناسي سليقه هاي فوتبالي در ايران

بهتر است خودمان را بيخودي با بحث آمار و ارقام به دردسر نيندازيم. هر نوع نظرسنجي از مردم هر منطقه و قشر و محله و شهر و مقطع سني در ايران، با عوض كردن مجموعة افرادي كه تيم محبوب شان را در جام جهاني مي پرسي، به نتيجة ديگري منتهي مي شود. 

 داريم سعي مي كنيم آماري از سليقة فوتبالي جوان ها و دانشجوها و دانش آموزها كه شماها باشيد، به دست آوريم. (شما هم انصافا كمكمان كنيد و نظرتان را بفرستيد.) ولي آن ارقام به هر حال فقط علاقة همين ردة سني را نشان مي دهد و در كل ماجرا، بهتر است به جاي جست وجوي آمار، به سراغ دلايل و زمينه هاي اجتماعي و فردي طرفداري از هر تيم معروف حاضر يا حتي غايب در جام بپردازيم.
اگر بخواهم بدون هيچ نوع مقدمه چيني، از منظري كه هم شخصي است و هم به مشاهدات و برداشت هاي اجتماعي دور و نزديك و گوناگون برمي گردد، نوعي تقسيم بندي سليقه اي در حيطة هواداري هاي قابل توجه امسال جام ارائه دهم، به چنين فهرستي مي رسم (در ابتدا، به ترتيب قرار گرفتن تيم ها در گروه هاي مرحلة اول)

آلمان
هميشه تعداد ايراني هايي كه ازش نفرت دارند، چند برابر هوادارانش است. در حالي كه خود اين آلمان دوست ها هم كم نيستند. بي تعارف، خيلي از طرفدارها بابت يك جور ابراز علاقه به نظم فاشيستي يا حتي خودپرستي ها و خودكامگي هاي هيتلري، خود را علاقه مند به فوتبال اين كشور مي دانند؛ و نكتة جالب اين است كه خيلي از بيزارها هم همين زمينه هاي تاريخي و سياسي را دليل مي آورند! بخش ديگري از هواداران آلمان، شايد بي آن كه خودشان بدانند، به دليل دانستن زبان آلماني يا مثلا اين كه دايي و عمه جانشان در شهري از شهرهاي آلمان اقامت دارد، اين تيم را انتخاب كرده اند. بعضي ها هم از نوستالژي آلماني هاي دوست داشتني قديم مثل اووه زيلر و بكن بائر و گرد مولر و سپ ماير و شوماخر و بر مه و رومينيگه و ماتيوس و همين فولر و كلينزمن كه مربيان اخير تيم هم بوده اند و دومي هنوز هست، دارند همان محبوبيت را در چهره هاي نه چندان سمپاتيك اليور كان و دايسلر جست  وجو مي كنند. حتي اميد اولشان يعني بالاك هم شبح كمرنگي از بزرگان گذشته است. در واقع به نظر مي رسد كه دغدغة قديمي پايمردي و ايستادن پاي تيمي كه از گذشته ها دوستش داشته اند، آنان را هنوز نگه داشته است. شخصا اين دغدغه را دربارة همين تيم تا هفت هشت سال پيش داشتم و ديگر بريدم و در ماندن فضيلتي نديدم. ضمنا برخي هم به دليل نژاد آريايي و هر چه باشد اجداد ما و آن ها از يك رگ و ريشه بوده اند و اين حرف ها، ژرمن ها را قبول دارند. اگر به همين دليل و دلايل قبلي كه براي آلماني بودن برشمردم، خوب نگاه كنيد، از من مي پذيريد كه اين احساس ها بيشتر به پايتخت نشين ها مي خورد و براي همين، طرفداران شهرستاني آلمان، خيلي كمتر از تهراني ها هستند.

انگليس
طرفدارانش تا چند سال پيش كه ديويد بكام و حاشيه هايش بيشتر توي چشم مردم و حتي غيرفوتبالي ها بود، حتما بيشتر بودند و احيانا خيلي هايشان هم علاقه مند به كاپيتان انگلستان. ولي فوتبال انگليس و شادابي خاص و تعصبات هوليگان هايش طوري است كه نمي شود فقط بابت سر و ريخت يك بازيكن به آن علاقه مند بود و خودبه خود آدم به اين سمت كشيده مي شود كه به جنس بازي هوايي و كلاسيك شبه جزيره و همچنين سرعت نفوذهاي هافبك ها و فورواردهايي مثل لمپارد و جرارد و اوون و روني هم دل ببندد. هيجان گل زدن مدافعان قدبلندي كه موقع كرنرها جلو مي كشند و هد مي زنند، در كمتر تيمي به اندازة انگليس قابل تجربه است و كلاس و تشخص مربي جنتلمن و سوئدي شان اريكسون هم مزيد بر علت مي شود. اما دلايل اجتماعي طرفداران انگليس، معمولا با نوعي علاقه به تاريخ و تمدن بريتانيا و امپراتوري كهن آن، هواي هميشه ابري و باران هاي چندين روزه، سرسبزي هميشگي كه همنشين بناهاي قديمي با برج و باروهاي بلند و نوك  تيز لندن و ناتينگهام است، يا حتي علاقه به فرهنگ به شدت دوگانة آداب داني اشرافي از يك طرف و ديوانه بازي متعصبانه از طرف ديگر همراه مي شود. فرهنگ اول از راه شرلوك هولمز و تئاتر كلاسيك شكسپيري آدم را به انگلستان نزديك مي كند و دومي در استاديوم هاي اولدترافورد و هايبري و آنفيلد به آشكارترين جلوه اش مي رسد. وقتي به اين فكر كنيد كه گاهي يك شيفتة ادبيات مدرن بريتانيا و جيمز جويس و تي اس اليوت هم طرفدار اين تيم است، به اين نتيجه مي رسيد كه انگليس دوست ها معمولا از عوام جامعه نيستند. بزرگ ترين نقطه ضعف شان اين است كه همين جواد رسولي خودمان هم بين آن ها مي نشيند!

آرژانتين
نوع ادعاهاي خود مردم آرژانتين و همچنين طرفداران ديگر تيمشان در همه جاي دنيا، اغلب به چيزي كه در فرهنگ ما به پز و قمپز آباداني شهرت دارد، بي شباهت نيست. الان بيش از سي سال است كه آن ها در آستانة هر دورة جام، با رديف كردن اسامي بازيكنان معروف و گران قيمت شان در باشگاه هاي درجه يك اروپا و خود آرژانتين، از پيش ادعا مي كنند كه حتما و مسلما قهرمان اند. اين اتفاق البته در همين سي سال، دوبار روي داده كه يك بارش (1978) ميزبان بودند و زيرنظر سزار منوتي جدي و سختگير، تيم منسجمي ساخته بودند و بار ديگر (1986) موهبتي فرازميني داشتند كه بيش از ميزباني و تاكتيك تيمي و مربي و شانس و هر عنصر ديگر، به تنهايي معجزه مي كرد و نامش ديه گو مارادونا بود. ولي در دوره هاي بعدي، طرفدارانش هر بار با داعية قهرماني شروع كردند و به اين نتايج رسيدند: در سال 1990، در گروه مرحلة اول، آرژانتين سوم شد و البته با يك نتيجة يك ـ صفر جلوي برزيل و دو برد با ضربات پنالتي جلوي يوگسلاوي و ايتالياي ميزبان، تا فينال رفت. در آن جا هم چنان خشن بازي كرد كه دو اخراجي داد و بازي را هم باخت. در سال 94 باز در گروه خودش سوم شد و در يك هشتم به روماني باخت و حذف شد. در سال 98 با گروه بسيار سادة كرواسي، جامائيكا و ژاپن، البته تا يك چهارم آمد و آن جا به دست هلند شكست خورد و در دورة قبلي به ميزباني كره و ژاپن، نتوانست از همان مرحلة اول بالا بيايد. اين ها وقتي به بحث سليقه شناسي ما ربط پيدا مي كند كه ببينيم آرژانتيني ها بدون كوچك ترين توجهي به اين لغزخواني هاي بي نتيجه در هر دوره از بيست سالي كه از آخرين قهرماني شان گذشته، باز طوري ادعا دارند كه انگار هميشه سربلند و موفق بوده اند. نياز به اين روش و رفتار است كه باعث مي شود بيشترين درصد طرفدارانشان را بچه هاي اهل دعوا، آن هايي كه ترك تحصيل كرده اند، كشتي گيرها، بدنسازها و در يك كلام، خشونت طلب ها تشكيل دهند! بعضي ها هم به دليل اين كه هميشه بيشترين حجم موهاي بلند بازيكنان جام در تيم آرژانتين به چشم مي خورد، اين تيم را دوست دارند كه آن هم ربطي به فوتبال ندارد. اگر در بين آدم حسابي ها هم تك و توكي طرفدار آرژانتين مي شناسيد، شك نكنيد كه علتش ستاره هاي پرشمار و فريبندة اين تيم است كه از آيالا و پلاچنته و آيمار و مسي تا ريكلمه و سولاري و ساويولا و كرسپو، حسابي آدم را وسوسه مي كنند؛ ولي همچنان به مارادونا شدن هيچ كدام اميدي نداشته باشيد.

هلند
اگر اين حس به تان دست داده كه دارم تسويه حساب شخصي مي كنم و از تيم هايي كه دوستشان ندارم، بد مي گويم، مي توانيد با همين مثال هلند در حستان ترديد كنيد. چون هميشه از تيم ملي اش و باشگاه هايش و نوع گلزني فرصت طلبانه شان بدم مي آمده، ولي اين دليل نمي شود كه لج كنم و بگويم سطح فرهنگي هواداران هلند در ايران پايين است. هلندي ها معمولا فوتبال شناور و هجومي و روان و بي خشونتي بازي مي كنند و شخصيت تيمي شان با شرافت و متانت و هوشمندي همراه است. طبعا بيشتر آن هايي هم كه به شلوغ بازي و هوچي گري هاي آرژانتيني و امثال آن علاقه دارند، از هلند خوش شان نمي آيد. در عوض بيشتر ايراني هاي هلنددوست، به زيبايي و طراوت بازي اهميت مي دهند و آقامنشي مربي فعلي شان ماركو فان باستن برايشان اهميت دارد. آ ن ها خيلي پرتعداد نيستند و باور كنيد بعضي هايشان هم به دليل تمايل سليقه اي به رنگ شاداب نارنجي، جذب هلند شده اند! ما ايراني ها به عظمت و اقتدار و سوابق عالي تيم به عنوان زمينه اي براي ادعا و پز و غيره، خيلي اهميت مي دهيم و چون آمار و ارقام حضور هلند در جام فقط هشت دوره است، و با وجود درخشش تقريبا هميشگي از دهه 1970 تا به حال، هيچ وقت قهرمان نشده، رجزخوان ها به حمايت اش رونمي آورند. با اين حساب، حتما در محله هاي جنوبي تهران و در شهرستان ها، طرفداران هلند كمتر از حدقابل تصور است.

پرتغال
سرگروه شدن اين تيم متوسط سال هاي قبل در جام جهاني امسال، همان قدر عجيب بود كه سردسته شدن جواد خياباني در انجمن ايراني هاي عشق پرتغال مقيم مركز. ولي به هر حال در اين سال ها با حضور مداوم در تورنمنت ها و مراحل حساس شان، و همين طور با نسل بازيكناني مثل فيگو، نونو گومژ، پدرو پائولتا و اين اواخر، كريستيانو رونالدو، پرتغال در همه جاي دنيا طرفداراني بيشتر از قبل براي خودش دست و پا كرده كه با صعود بي شكست اين تيم به جام، ارادة محكم تري پيدا كردند. نكته در اين است كه امسال طرفداري از پرتغال به مقاديري احساسات ضدملي احتياج دارد؛ چون اين تيم با ايران هم گروه است و امكان اين كه تنها شكست سنگين ايران را (خداي ناكرده) رقم بزند، وجود دارد. پس به طور ويژه اگر طرفداران جدي و مصر پرتغال را دور و برتان پيدا كرديد، بدانيد كه مي توانند پس فردا شما را كه دوست و آشنا و فاميل شان هستيد، مثل وطن و احساسات ملي شان براي تيم ايران، راحت بفروشند! هواداران اين تيم معمولا به ميوة معروفي كه فقط به جاي غين نام اين تيم، قاف دارد هم علاقه مندند!

فرانسه
تيمي كه يك دوره قهرمان مي شود و دورة بعدش با كسب يك امتياز، همان اول بازي ها حذف مي شود، معلوم است چه جور طرفداراني دارد: كساني كه به خود فوتبال و شخصيت تيمي زياد كاري ندارند، موذي گري هاي ويلتورد و آنري و بازي بي طراوت ويه را به نظرشان بد نيست و نوع رجزخواني هاي هميشگي مربيان فرانسوي كه كمي شبيه قيف آمدن جوجه لات هاي خودمان در برابر لوطي هاي كهنه كار است، به چشمشان بد نمي آيد. يا بابت شيفتگي به يك بازيكن (مثلا زيدان كه مطلب عالي آرش خوشخو را در شرح دلايل اين كه چرا ما نمي توانيم دوستش داشته باشيم، فراموش نمي كنم) يا اصلا به دليل علاقه به فرهنگ و هنر فرانسه، به اين تيم توجه نشان مي دهند. اين جوري كه حسابش را بكنيم، خيلي از فرانسه دوست ها اهل نقاشي و موسيقي كلاسيك و خلاصه جزو جماعت روشنفكران سنتي هستند. به شما اطمينان مي دهم كه بين تيم هاي مدعي، ميانگين سني هواداران اين يكي از همه بالاتر است.

ايتاليا


بايد مراقب باشم و بابت آن كه خيلي از دوستان مي دانند حدود هشت سال است وقت و انرژي و گاه حتي قلمم را پاي اين تيم گذاشته ام و سومين دوره اي است كه روحم و رويم را از آلمان برگرفته ام و به ايتاليا داده ام، مسائل اجتماعي مربوط به هواداران ايراني اش را واقع بينانه مطرح كنم. مهم ترين نكته دربارة ايتاليا و انبوه طرفدارانش در ايران اين است كه بسياري از كساني كه زياد اهل فوتبال نيستند و به ضرب و زور دوروبري ها مجبور مي شوند در اين باره هم اظهارنظري بكنند، حتما به اين تيم علاقه نشان مي دهند. دليلش؟ خب، هر عكسي از هر تيم ملي ايتاليا در هر دوره اي كه مي خواهيد، برداريد و نگاهي بكنيد تا ببينيد كه آن ها عموما خوش چهره ترين تيم دنيا را تشكيل مي دهند. اما در بين آن هايي كه دلايل شخصي و فوتبالي ديگر هم براي دوست داشتن ايتاليا دارند، يكي اش كه كمي هم عجيب به نظر مي رسد، اهل هنر و علاقه مندان به سينما هستند. سرزمين ميكل آنژ و داوينچي و فليني و ويسكونتي، مي تواند از اين جهت حسابي وسوسه انگيز باشد. يك نكته هم زبان، اندام ها و ادا و اشاره هاي بازيكنان ايتاليايي است كه با آن مي خواهند با همديگر و داور و بازيكنان مقابل حرف بزنند و اين، نمايش آن ها را توي زمين جذاب تر جلوه مي دهد و گاهي به جاي بازيكن ، به بازيگر شبيه شان مي كند. آن حركات جيان فرانكو زولا را بعد از اخراجش در بازي يك هشتم جام 94 با نيجريه يادتان مي آيد كه بيشتر شبيه اداهاي براندو و دنيرو و بازيگران ايتاليايي الاصل آكتورز استوديو بود؟ همين كارها را مي گويم. ولي سواي اين ها، واقعيت اين است كه در بين ايتاليايي هاي مقيم ايران، هرجور آدمي با هر سطح فرهنگي و از هر قشر اجتماعي پيدا مي شود.

اسپانيا
اين كلمة كليدي ماتادور را چه در شناخت نوع بازي اين تيم و چه در درك سليقة طرفدارانش، دست كم نگيريد. خيلي مهم است كه بدانيد آن روحية خشن و سرشار از تعصب لازم براي عمليات گاوبازي، در فوتبال و فوتبال دوستي به سبك اسپانيا هم جريان دارد. بي نظمي معمول تيم اسپانيا و بازي بي انسجام اش، به طرفداران كاملا گذري اش هم سرايت پيدا كرده و اگر كسي امسال بگويد نسبت به اين تيم احساس خوبي دارد، اصلا معلوم نيست در دورة بعد يا حتي دو سال ديگر در جام ملت هاي اروپا هم طرفدارش باشد. بنابراين به طور طبيعي، مي شود دمدمي مزاجي و احساسات زودگذر را به اسپانيادوست ها نسبت داد و در طيف هاي اجتماعي با اين خصوصيات، بيشتر دنبال شان گشت.

تيم  هاي اروپاي شرقي
هنوز كه هنوز است، گرايش هاي چپ آدم ها را مي توانيد با علاقه اي كه به تيم هايي مثل روسيه و مجارستان (كه در اين جام غايب اند) يا اوكراين و لهستان و چك (كه هستند و براي سرگروه هايشان خطري جدي هم محسوب مي شوند)، تا حدي تشخيص دهيد. باز اين از آن مواردي است كه فرهنگ عامه، زياد كاري به آن ندارد و آدم هاي خاصي به اين تيم ها و فوتبال معمولا راحت و بي محافظه كاري شان ابراز تمايل مي كنند. چون نوعي جاافتادگي و تجربة اجتماعي و شناخت تاريخي براي درك و دوست داشتن اين كشورها و تيم هاي فوتبال شان لازم است، كمتر پيش مي آيد كه هواداران تيم هايي از اين دست، جوان ها باشند.

برزيل
از زماني كه با تأثير حسابگري هاي همين كارلوس آلبرتو پريه را، تيم ملي برزيل به جاي آن بازي هاي نمايشي و صرفا تكنيكي قديمي اش، مقداري هم احتياط و تقويت دفاع و تلاش براي حفظ نتيجه را به كارش افزود، جنس هوادارانش از گل كوچك بازها و عشاق لايي و يك پا دوپا و قيچي و برگردان زدن، كمي تغيير كرد و آدم هاي فوتبال شناس تر و حرفه اي تري هم به اين تيم تمايل پيدا كردند. هر چند همچنان به نظرم مي رسد كه برزيل دوستي، تا حد زيادي به اين كه آدم فوتبال را با سيرك و آكروباسي اشتباه گرفته باشد، بستگي دارد و به همين دليل است كه تا كمي پيش از اين، مطمئن بودم طرفداران برزيل در تهران، كمتر از شهرستاني ها هستند. ولي حالا يك اتفاق ديگر افتاده كه همة آن حساب و كتاب هاي سليقه شناسانه و تقسيم بندي فرهنگي را از بين برده: موجودي به نام رونالدينيو. اگر او تا اين حد باهوش و دوست داشتني نبود و اگر دركنار دريبل ها و پاس هاي بسيار تكنيكي اش، اين قدر خصوصيات يك بازيكن اروپايي متوجه ماهيت گروهي كار فوتبال را نداشت، حتما سطح فرهنگي طرفداران برزيل از اين كه امروز هست، پايين تر مي ماند! ضمن آن كه اين جا هم مثل هلند، رنگ لباس گاهي نقش دارد و مي شود مثلا بين جوان ها، هواداراني را هم يافت كه اولش بابت رنگ زرد ملايم پيراهن رسمي و هميشگي برزيل، به آن گرايش نشان داده اند و شايد بعدتر به فوتبالش هم پي برده اند. آبادان را هم فراموش نكنيد.

آفريقايي ها
فقيرنوازي و بد و بيراه گفتن به ابرقدرت ها، از انگيزه هاي اصلي كساني است كه به تيم هاي آفريقايي علاقه نشان مي دهند. امسال از آن اعضاي ثابت سه چهار دورة اخير جام يعني نيجريه و كامرون كه گاهي زمين فوتبال را با تشك كشتي اشتباه مي گرفتند (روژه ميلا را يادتان هست؟ يا هجوم هولناك رشيد يكيني به تور دروازه را؟)، خبري نيست. ولي نوع بازي و هيكل بازيكنان آنگولا و غنا درست همان طور است. كلا آفريقايي ها را نمي شود بدون دلايل سياسي و مظلوم دوستانه و ضداستعماري، جدي گرفت و شايد اگر فقط پاي زيبايي فوتبال در بين باشد، نوع بازي و تكنيك هاي فردي بازيكنان شمال اين قاره مثل مراكش و الجزاير بتواند مقاديري علاقة واقعي در آدم ها به وجود بياورد كه امسال نمونه اش را قاعدتا در بازي تونسي ها خواهيم ديد. مطمئن باشيد حتي بدون دلايل مستقيم، دست كم بابت اين كه عربستان رقيب تونس است، اين تيم در جام امسال، طرفداران ايراني كمي نخواهد داشت.

شما کجایی هستید ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 10:2  توسط علی فولادوند  |